تبليغاتX
سايه هاي شب
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387
بی تابی ها بس شرمگین و سرخورده از کنار رود همیشه جاری یادت چون نسیمی بی پروا به زوایای مخفی حیاتم سرک می کشند.

نیست دستی تا بسپارم بی ترانگی های روزهایم را .سبک نمی شوم  برای تکرار طرح یک پرواز.

زنجیر گشای در سفرم اینهمه رفتن و آمدن مقصد را تصویر نمی کند.بین من و جاده ها تک درخت محبتی سبز نخواهد شد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:30  توسط رویا 

یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387
زير بي حوصلگي هاي شب، از دورادور
ضرب آهسته پاهاي كسي
مي آيد............

روزهای عجول بهاری........... رازهایت را بر بالهای همین نسیم رهگذر سوار کن و راهی شو.

مهربانا!من چراغهای روشن ، خیابانهای سبز ، من حیاط خلوتهاي هميشه بهار ميخواهم.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 22:34  توسط رویا 

شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387
گرمای حضورتان جاويدان ، به زودي مهمان دلنوشته هايتان خواهم شد.

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:3  توسط رویا 

شنبه سی و یکم فروردین 1387

ماه من ، غصه چرا؟!
آسمان را بنگر ، که هنوز ، بعد صدها شب و روز
مثل آن روز نخست
گرم و آبي و پر مهر، به ما مي خندد
يا زميني را که دلش از سردي خزان
نه شکست و نه گرفت!
بلکه از عاطفه لبريز شد و
نفسي از سر اميد کشيد
و در آغاز بهار ، دشتي از ياس سپيد
زير پاهايمان ريخت،
تا بگويد که هنوز، پر امنيت احساس خداست!
ماه من!دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن
کار آن هايي نيست، که خدا را دارند...
ماه من! غم و اندوه اگر هم روزي مثل باران باريد
يا دل شيشه اي ات ، از لب پنجره ي عشق ، زمين خورد و شکست
با نگاهت به خدا ، چتر شادي وا کن
و بگو با دل خود ، که خدا هست ، خدا هست!
او هماني است که در تاريکترين لحظه شب ، راه نوراني اميد نشانم مي داد...

ماه من این همه جستجو ، این همه گفتگو ، این همه سختی و تلاش
نشان از این دارد که جایی چیزی هست که اگر نبود نمی گفتند
و اگر نمی یافتند نمی جستند .

ماه من!
غصه اگر هست بگو تا باشد!
معني خوشبختي ،
بودن اندوه است...!
اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور
چه بخواهي و چه نه! ميوه يک باغند.
همه را با هم و با عشق بچين...
ولي از ياد مبر
پشت هر کوه بلند
سبزه زاري است پر از ياد خدا!
و در آن باز کسي  با صدایی  آرام و مطمئن مي خواند
که خدا هست ، خدا هست و چرا غصه ؟ چرا ؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:27  توسط رویا 

پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
به حرمت نگاه تو دلم سکوت می کند..........

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:1  توسط رویا  | 

شنبه هفدهم فروردین 1387
سیبهایم دیگر مرا به میهمانی شراره گونشان دعوت نمی کنند......... سرخی بال تو ، آرزوی کال من، بزم تاریکی و نور.......... 

هنوز هم مي تواني پيدايم كني؟

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 23:27  توسط رویا 

پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 1:16  توسط رویا 

سه شنبه سیزدهم فروردین 1387
من یک افرای مدهوش دیده ام

من یک افرای مدهوش دلتنگ دیده ام

خاك، باد، صحرا........سهم داغ شن ها

نفس بكش بلند نفس بكش صبور.

 

كليپ خط فاصله

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 3:6  توسط رویا 

دوشنبه دوازدهم فروردین 1387
جايي به من بدهيد
شايد يكي از ميان ما
شب كوچكي از نخستين شادماني را به ياد آورد
شب كوچكي كه زير ماه
شب كوچكي كنار چند شعر ساده ي روشن
شب كوچكي ميان تمام شب هاي دنيا
شبي كه ابتداي كلمات بود
جايي به من بدهيد
جايي براي خنديدن
جايي براي خيره شدن
شب كوچكي از تمام دنيا با من است .

هیوا مسیح

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 17:39  توسط رویا  | 

شنبه دهم فروردین 1387
باید اعتراف کنم
من نیز گاه به آسمان نگاه کردم
دزدانه
در چشم ستارگان
نه به تمامی شان
تنها بدان ها که
شبیه ترند به چشمان تو

لینک ثابت
 نوشته شده در ساعت 0:12  توسط رویا